شهر تاریخی گنجه چگونه از ایران جداشد/تهیه کنندعلی غلامرضائی مدرس دانشگاه وپژوهشگرتاریخ

اختصاصی همای گیلان، پس از استقرار کامل قوای روس در گرجستان، ژنرال سیسیانوف در ۲۲ نوامبر ۱۸۰۳(۷ شعبان ۱۲۱۸ هجری قمری) با نیروهای عظیم وارد حومه و دروازه‌های شهر گنجه شد. جوادخان به مدافعه برخاست و مهاجمان را به شهر راه نداد. او به دفعات درخواست ژنرال روسی را دایر به تسلیم و تحویل قلعه رد کرد، و در آخر پیغام داد که: «شما باید جسد مرا در پای دیوار قلعه پاره‌پاره بکنید تا بتوانید داخل قلعه شوید.»
جوادخان در اثر خیانت ارامنه و متفرق شدن نیروهای شمکور و شمس‌الدینلو به قلعه شهر پناه برد، و به امید رسیدن قوا از آذربایجان به وسیله عباس میرزا، تا آخرین قطره خون از قلعه مدافعه کرد. بنا به نوشته مآثر سلطانیه نامه‌های او به دربار رسید و فتحعلی شاه نیروهایی به امداد وی گسیل داشت، ولی به علت فصل شدید سرما (دی ماه) و دوری راه، قوای اعزامی نتونستند به گنجه برسند، مگر سعید بیک غلام چاپار که خود را به قلعه رسانیده بود. قوای مهاجم، راه آب شهر را بستند و مردم و مدافعان را به مخاطره انداختند. در شب سرد و تاریک آخرین روز رمضان، روس‌ها با شلیک توپ‌های عظیم از جانب دروازه‌های قراباغ و تفلیس، شهر را مورد حمله قرار داده تا سپده‌دم زیر آتش گرفتند و در بامداد روز عید فطر به ۶۰ قدمی قلعه رسیدند. مردم شهر نمدها و پارچه‌ها را به نفت آغشته و آتش می‌زدند و بر سر روس‌ها می‌ریختند. جنگ خونین تا ظهر ادامه پیدا کرد. بعدازظهر نیروهای ژنرال پورتیناکین در حمایت آتش توپخانه، نردبان‌ها به دیوار قلعه نهادند و سه برج حصار را گرفتند. ولی جوادخان و یارانش دشمنان را از این برج‌ها بیرون راندند. در حین جنگ دو برج دیگر به اشغال روس‌ها درآمد و جوادخان هم مجروح شد. حسینقلی آقا پسر جوادخان به امداد پدر آمد ولی او فرزندش را به دفاع موضع دیگر فرستاد و خود با شمشیر آخته سرتوپ ایستاده تا آخرین قطره خون دلیری و مدافعه کرد و سرانجام مردانه جان سپرد و فرزندش نیز شهید شد.
روس‌ها در دوم شوال ۱۲۱۸ هـ.ق قلعه گنجه را گرفتند و دروازه‌های شهر را به روی مردم بستند، و جمله را قتل عام نموده دارایی شهر را به غارت بردند و مساجد را ویران کردند.

در فاجعه گنجه ۷۰۰۰ نفر به شهادت رسیده و ۱۸۰۰۰ نفر اسیر شدند که اکثرشان زنان بودند. ۵۰۰ نفر از اهالی شهر که بیشترشان زنان و مردان مسن و اطفال خردسال بودند به مسجد پناه بردند. به دستور سیسیانوف همه آن‌ها را در مسجد قتل‌عام کردند. به فرمان وی، مسجد جامع بزرگ شهر به کلیسا تبدیل شد و نام شهر نیز به « الیزابت پول» تغییر کرد.
مردم نگون‌بخت گنجه، زمستان را در حال پریشانی گذارنده و راه فرار نیافتند که از ظلم و بیداد روس‌ها رهایی یابند، ناگزیر درد و آلام درونی‌شان را با سرودن منظومه تسکین می‌دادند و به سینه تاریخ می‌سپردند…

منابع: ۱تاریخ تجزیه ایران ، دکتر هوشنگ طالع۲ کارنامه عباس مبرزادرجنگهای ایران وروس،علی غلامرضائی

با کانال همای خبر همراه باشید

About سجاد حراتی

Check Also

“پیچیدگی مفاهیم در تحلیل و دیالکتیک نظام سرمایه داری “/قسمت پایانی/جلال میرزا آقایی

اختصاصی همای گیلان:..سرمایه داری ، گام به گام سنگر های مقاومت بازار کلاسیک و تجارت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.